خانه دوست
 

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

اي اميد بي پناهم

نظرسنجی

برچهره پر زنور مهدی(عج) صلوات بر جان و دل صبور مهدی(عج) صلوات
10صلوات
20 صلوات
50 صلوات
100صلوات



جستجو

دوستان من

یه سلام و درود به امام(ره) می داد ، یه تف و لعن به صدام.

کمی آرامش کردم. دست هایش هنوز می لرزید. بیچاره فکر کرده بود ماهم همان بلایی که عراقی ها به سر اسرای ما می آورند،سرشان می آوریم.

کمی که خیالش راحت شد،با اشاره فهماند که چیزی میخواهد.

قمقمه را جلوی صورتش بردم گفتم شاید آب میخواهد

قمقمه را کنار زد شروع کرد اشک ریختن . به عربی گفت:«فرمانده شما کجاست؟»

گفتم: « تو به فرمانده ماچه کار داری؟»

با التماس باز گفت: « خواهش میکنم اورا به من نشان بده»

اشاره کردم به «حاج حبیب» که کنار بیسیم داشت صحبت میکرد.

سری تکان داد و بلند گفت:«نه! فرمانده اصلی را میخواهم. همان سیدی که صورت خیلی نورانی داشت ، بعد از مکث ، ادامه داد:«به طرف ماکه آمد ، همه بی اختیار اسلحه هارا به زمین انداختیم و پا به فرار گذاشتیم . میخواهم یک بار دیگر اورا ببینم ... بگو فرمانده اصلی کجاست؟»


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم دی 1392 توسط یار بی وفا

سلام دوستان

برای استفاده از این کد بر روی لینک زیر کلیک کنید

 برای پیش نمایش این کد کلیک کنید:


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 توسط یار بی وفا

لینک دانلود این قالب زیبا:

 

 

برای پیش نمایش این قالب زیبا بر روی لینک زیر کلیک کنید:


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 توسط یار بی وفا