خانه دوست
 

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

اي اميد بي پناهم

نظرسنجی

برچهره پر زنور مهدی(عج) صلوات بر جان و دل صبور مهدی(عج) صلوات
10صلوات
20 صلوات
50 صلوات
100صلوات



جستجو

دوستان من

مجموعه ائل گولی يكي از زيباترين و با صفاترين گردشگاههاي ايران است كه با آب و هواي تميز ، فضاي سبزي دل انگيز و چشم اندازي بي نظير همتايي نداشته و در تمامي فصول سال جاذبه هاي مخصوص به خود را دارد. اين مجموعه با وسعت 70 هكتاري ، در 7 كيلومتري مركز شهر تبريز و در جنوب شرقي آن بنا شده است و در آن استخري به مساحت 5 هكتار وجود دارد. در جنوب آن نيز تپه بلندي است كه جنگل كاري شده و آب از آن تپه به صورت آبشاري زيبا سرازير مي شود. در وسط استخر عمارتي به صورت شبه جزيره هشت ضلعي با خياباني منتهي به آن از جنوب به شمال ساخته شده كه تالار مخصوص پذيرايي با غذاهاي خوشمزه و سنتي تبريزي است. رستوران ائل گولي قبلاً از يك طبقه خشت خام ساخته شده بود كه در اثر فرسودگي در سال 1346 ساختمان قديمي آن از طرف شهرداري تخريب و به جاي آن يك ساختمان دو طبقه با ايوان هاي متعدد و با مصالح جديد بتون آرمه بنا گرديد كه 1200 متر مربع زير بنا دارد. اما آب استخر به شكل جويباري از گوشة جنوب شرقي رودخانة ليقوان و سهند و نهايتا ً از كنار روستاي چاوان گذشته و وارد آن مي شود. احداث بناي اوليه آبگير را به زمان سلطان يعقوب آق قويونلو و توسعة آن را به دورة صفويه نسبت مي دهند. تكميل عمارت و گردشگاه مخصوص درباريان را به زمان قهرمان ميرزا پسر هشتم عباس ميرزا نايب الاسلطنه كه حاكم و حكمران آذربايجان بود نسبت مي دهند. در دورة صفويه و قبل از آن محل اين استخر ، بزرگترين مركز ذخيرة آب براي باغات محدودة شهر تا تپه لي باغ و دروازه تهران بشمار مي رفته كه در دورا ن آق قويونلوها ، صفويه و قاجاريه ، تمام محوطة داخل اين آبگير از شن و ماسه و ريگ و آشغال خالي شده و ديواره اي از سنگ و آهك اطراف آن كشيده ، سپس در اطراف چهارگوشة استخر خيابان احداث نمودند و چندين رديف درختان زيبا و قلمه و بيد مجنون و گل هاي اطلسي بومي تبريزي كاشته شد ، بطوريكه عطر اطلسي هاي اطراف استخر به انسان شور و حال خاصي مي داده است. پس از دورة حكومت قاجار اين محوطه به شهرداري تبريز واگذار شد تا گردشگاه عمومي مردم باشد. اولين تعميرات اساسي در زمان استانداري سيد باقر كاظمي مهذب الدوله به عمل آمد و بالاخره اين مجموعه از طرف سازمان پاركها و فضاي سبز شهرداري تبريز به جالب ترين و زيباترين پارك عمومي اين شهر تبديل شد. عمق استخر در عميق ترين نقطه نزديك به 12متر مي باشد و در بعضي ايام قايقراني در محوطة استخر انجام مي گيرد.

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 توسط یار بی وفا

صدای زیبای آبشار نقره ای را با همین گوشهای تیزم می شنوم0 گویی که قطره قطره اش برایم حکم یک دریا دارند،صدایشان کردم آمدند وبرایم یک جام از آب گوارا آوردند،گفتم:مگر خودتان تشنه نیستید گفتند ما سیرابیم،اما تو هنوز رودخانه دلت کویر است،لیوان را گرفتم،نوشیدم آن را،گوارا بود وبه دلم نشست ودر همان لحظه دیدم صدایی دگر نمی شنوم،هر چه نگاه کردم آن همان قطرات آب را ندیدم، گفتم خدایا جرا اینگونه مرا تنها گذاردند0 چرا اینگونه سیراب شدم،اما مرا خواب کردند ورفتند،صدایی شنیدم0 به سویش دویدم ورسیدم،آریٍ،آری،این همان آبشار است ورفتم یک لیوان را در کنار سنگ ریزه های آبشار دیدم،دویدم،دویدم،آنقدر که دوباره تشنه شدم اما دیدم نوری کنارم ایستاده ،گفتم که هستی!:

گفت:همان کسی که در انتظارش کنار جاده سرنوشت نشسته ای،گفتم من لیاقت ندارم،چرا سراغم آمدی،گفت:پاک است دلت،اینگونه مگذار آلوده شوند،گفتم:چگونه،گفت مرا طلب کن،صدایم زن،گفت نمی رسد صدایم به گوشت،گفت رسیده،اما نه با آن لحنی که باید مرا طلب کنی،گفتم عشقم را چه کنم،گفت:عاشق باش،اما آنگونه که خودت می گویی بر سر جاده انتظار منتظرش باش0 این را گفت:واز جلوی چشمان سیاهم محو شد0     

 

 

*فاطمه مردانی*ساغر


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 توسط یار بی وفا

منتظرم! منتظر دلى از جنس نور، كسى از قوم خورشيد! كسى
از نژاد نفس هاى گرم! مردم نيز منتظرند! و غرق در لحظه هاى
انتظار، نيازشان را از لابه لاى نفس هاى حيران خود بازگو
مى كنند. شقايق ها منتظرند! منتظر كسى كه به فرهنگ شبنم ايمان
بياورد. كسى كه آيينه هاى مكدر زمانه را در هم بشكند و اشك هاى
ارغوانى را از كوچه هاى پريشانى نجات دهد. كوچه ها چشم به
راهند! كوچه ها نيز چشم به راهند! چشم به راه قدم هايى هستند
كه زخم هاى بى رحم گمراهى را از چشمان مردم پاك كند. كوچه ها
منتظر چشمان باران زايى هستند كه با قدم هايش جان مردم را به
شبنم اشك ها بشويد. جاده ها منتظر رهگذرى هستند كه براى هميشه
خواهد ماند. منتظر قدم هايى كه تن مرده كوچه ها را زنده
مى كند.
لاله ها منتظرند! در اين عرصه انفجار بلا، مردم ياد
لاله ها را بين كوچه هاى اين شهر خاموش گم كرده اند و حتى
امواج درياى عاشق سر بر ساحل نگاه هايى تيره مى گذارند و سرود
عطش را سر مى دهند. لاله ها منتظرند؛ منتظر كسى كه همزاد
موج هاى خورشيدى است. كسى از جنس ابر، پريزاد باران.
عاشقان منتظرند! عاشقان بى تابند، بى قرارند تا هم
آواز شيدايى صبح فردا باشند. اى دريا تبار، بر گونه هاى امت
ببار. عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند.



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390 توسط یار بی وفا