خانه دوست
 

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

اي اميد بي پناهم

نظرسنجی

برچهره پر زنور مهدی(عج) صلوات بر جان و دل صبور مهدی(عج) صلوات
10صلوات
20 صلوات
50 صلوات
100صلوات



جستجو

دوستان من

ü      گلوی بچه رو که نگاه کردم مادرش گفت:آقای دکتر!گلوش چرک داره؟ گفتم:چرکش تازه میخواد شروع بشه. گفت:این بچه همیشه همینطوره. همیشه عفونتش اول شروع می شه بعد زیاد می شه.

.

.

ü      به دختره گفتم: مشکلتون چیه؟ با صدای گرفته گفت: هیچی... فقط چند روزه که اصلا صدام در نمیاد.

.

.

ü      به دختره که با استفراغ اومده بود گفتم:اسهال هم دارین؟ گفت: حالتشو دارم اما نمیاد.

.

.

ü      یه خانم حدودا 50ساله دختر حدودا 18 سالشو آورده بود.

به دختره گفتم : مشکلتون چیه؟گفت: دلهره دارم

مادرش زد زیر خنده و بعد گفت: مامان!دل پیچه، نه دلهره.

پرسیدم: چیز ناجوری نخوردین؟ مادرش گفت: چرا«چیسپ» خورده!

و اینبار نوبت دختره بود که بزنه زیر خنده و بگه : مامان چیپس نه چیسپ!

.

.

ü      به خانومه گفتم: کجای سرتون درد می کنه؟

دستشو گذاشت روی سرش و گفت: همین جا درست توی لگن سرم!

.

.

ü      خانومه می گفت: فکر کنم باز گلوی بچه ام چرک کرده. گفتم : از کجا فهمیدین؟ گفت: آخه از دیروز داره دهنش بوی کپسول میده.

.

.

ü      به خانومه گفتم: باید یه آزمایش بدین. گفت نمیدم .

گفتم: چرا؟ گفت: می ترسم بفهمم یه مرض ناجوری دارم.

.

.

ü      خانومه می گفت: بچه ام چند روزه یبوست داره براش شیاف هم  گذاشتم خوب نشد!

گفتم: چه شیافی براش گذاشتین؟ گفت: استامینوفن.

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم شهریور 1390 توسط یار بی وفا