خانه دوست
 

بخش های دیگر

فتوبلاگ من
پرسش و پاسخ
یادداشت بازدیدکنندگان
گالری وبلاگ

صفحات وبلاگ

اي اميد بي پناهم

نظرسنجی

برچهره پر زنور مهدی(عج) صلوات بر جان و دل صبور مهدی(عج) صلوات
10صلوات
20 صلوات
50 صلوات
100صلوات



جستجو

دوستان من

خانمى علويه (سيده ) كه از اهل زهد و تقوى بود و مواظبت باوقات نمازهاى خود و ساير عبادات داشت و بواسطه تنگدستى و پريشانى دوازده تومان قرض دار شده بود و چون تمكن از اداى قرض خود نداشت در شب جمعه پنجم ربيع الثانى 1331 توسل بامام هشتم حضرت ابى الحسن الرضا (ع ) جسته و الحاح بسيار كرده كه مرا از قرض آسوده فرما. پس خوابش ربوده .
در خواب باو گفته شد كه شب جمعه ديگر بيا تا قرضت را ادا كنيم . لذا در اين شب جمعه بحرم مطهر تشرف پيدا كرده و انتظار مرحمتى آن حضرت را داشت .
تا قريب به ساعت هشت از شب ، بعد از خواندن دعاى شريف كميل چون حرم مطهر بالنسبه خلوت شده بود، آمد در پيش روى مبارك حضرت نشست در انتظار كه آيا امام (ع ) چگونه قرض او را مى دهد.
چون خبرى نشد عرض كرد مگر شما نفرموديد شب جمعه ديگر قرض تو را مى دهم و امشب شب موعد است و وعده شما خلف ندارد.
ناگهان از بالاى سر او قنديلهاى طلا كه بهم اتصال داشت بهم خورده و يكى از آنها از بالاى سر آن زن فرود آمده و منحرف شده و برابر زانوى آن زن به زمين رسيد و عجب اين است كه چون گوى بلند شده و در دامن علويه قرار گرفت .
حاضرين از اين امر تعجب نموده و بر سر آن علويه هجوم آوردند به نحوى كه نزديك بود صدمه اى باو برسد، پس خبر به توليت وقت كه مرتضى قلى خان طباطبائى بود دادند، آن علويه را طلبيد و وجهى بوى داد و قنديل را گرفت لكن آن علويه محترمه با ورع بيشتر از دوازده تومان برنداشت و گفت من اين مبلغ را به جهت قرض خود خواسته ام و بيش از اين احتياج ندارم .
ما بدين درگه باميد گدائى آمديم
بنده آسا رو بدرگاه خدائى آمديم
خسته دل بر بسته پا بشكسته دست آشفته حال
سوى اين در با همه بيدست وپائى آمديم
هر كه سر بر خاك ايندر شود حاجت رواست
ما باميدى پى حاجت روائى آمديم
پادشاهان جبهه مى سايند بر اين خاك راه
ماگدايان نيز بهر جَبهه سائى آمديم
خاك درگاه همايون تو چون فرّ همااست
از پى تحصيل اين فرّ همائى آمديم
وعده دادى بى نوايانرا گَهِ درماندگى
درگه درماندگى و بى نوائى آمديم
از ازل بوديم بر الطاف تو اميدوار
تا ابد با قول لا تَقْطَعْ رَجائى آمديم

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 توسط یار بی وفا

نام مركز پاسخ دهنده: پاسخگوئي به سؤالات ديني آستان قدس رضوي 

 موضوع اصلي: ائمه                                   

 موضوع فرعي: امام رضا                               

سوال:

1- آيا امام به دشمن  اعتماد كرد ؟

2- آيا امام  از جريان  قضيه  با خبر بود ؟

3- آيا امام صلاح  بر اين  مي دانست  كه با  مهماني  دشمن  مسموم  شود

 ؟

جواب:

در ارتباط با سوالاتي  كه در باره حضرت رضا« عليه السلام » مطرح كرده ايد بايد،  در ابتدا به عرضتتان  برسانيم  كه ما در ارتباط  با ائمه اطهار   « عليهم السلام »   قائل  به عصمت  هستيم  و عصمت ايشان  تنها  در ناحيه  عدم ارتكاب  گناه   نمي باشد ،بلكه اين   عصمت   عدم ارتكاب  خطا و فراموشي را نيز  شامل مي شود  و بنابر اين حضرت رضا «عليه السلام »   مرتكب  اشتباه ، (اعتماد به دشمن)  نشدند  آنچه كه تاريخ اين مسأله نشان ميدهد اينست كه ايشان  در ابتدا  از پذيرفتن  ولايت  عهدي  امتناع  مي كردند   .

 استاد مطهري در اين باره  مي فرمايد :  حضرت رضا «عليه السلام » در ابتدا  اين مسأله  را قبول  نمي كردند ؛ چون  خودحضرت بعدها هم به مأمون  فرمود : تو مال چه كسي را داري مي دهي  ؟!  اين مسأله براي حضرت

 رضا «عليه السلام »  مطرح بود كه مأمون  مال چه  كسي  را دارد  مي دهد ؟ و قبول  كردن ا ين منصب  از وي به منزله  امضاي  دوست . اگر   حضرت رضا «عليه السلام »   خلافت  را من جانب  الله حق  خودش مي داند  به

 مأمون  مي گويد :  حق نداري مرا  ولي عهد  كني , تو بايد  واگذار كني و بروي و بگويي من تا كنون  حق نداشتم ، حق تو  بود . و مشكل  واگذاري  قبول  كردن توست  , و اگر  انتخاب  خليفه  به عهده  مردم  است  باز به

 او چه  مربوط است. ( 1)

اما مأمون  از اصرار  در پذيريش ولايت عهدي  توسط حضرت رضا «عليه السلام »  دست بر نداشت  و در پاسخ  حضرت گفت  : بخدا  قسم بايد  ولايت عهدي  را بپذيري , اگر قبول  نكني  مجبورت  مي كنم  و اگر باز  هم از

 پذيرش  إباء نمايي شما را  خواهم كشت .  حضرت  رضا «عليه السلام »   فرمودند : خداوند  مرا نهي كرده از اينكه  با دست  خويش  خود را  به هلاكت  افكنم   و ناچار  به قبول  هستم  لكن

 به شرط  آنكه  نه كسي را   به كار بگمارم  و نه كسي را ازكاري عزل كنم   و نه رسم و سنتي  كه معمول  است نقض  نمايم  تنها دورا دور طرف  مشاوره باشم »   حضرت رضا «عليه السلام »   بدين وسيله ميخواستند  عدم رضايت  خويش را از اين مسأله آشكار  كنند .

 محمد بن عرفه  مي گويد:  به حضرت رضا «عليه السلام »   عرض كردم :  چه چيزي  شما را  واداشت  كه در امر  ولايت عهدي  وارد شويد در پاسخ  فرمودند : همان چيزي كه جدم  علي « عليه السلام» را واداشت  كه در شورا

 وارد  شود ، يعني : «خطر قتل  وبي ثمر ماندن   زحمات»   ( 2)

 اما نكته اي كه  ذكر آن در اين مجال  خالي از لطف  نيست  اينست كه، مسأله اي  در فقه  داريم  به نام« ولايت جائر» يعني: قبول پست از ناحيه ظالم  قبول في حد ذاته   ( بدون  در نظر گرفتن   مسائل ديگر )  حرام است ولي  فقها گفته اند  همين  امر كه  في حد ذاته  حرام  است  در مواردي  مستحب  مي شود ، و در مواردي  واجب . نوشته اند اگر تمكن از امر  به معروف  و نهي منكر ( كه امر به معروف و نهي  از منكر در واقع يعني خدمت ) موقوف باشد  بر قبول پست  از ناحيه ظالم  پذيرفتن  آن  واجب  است . منطق هم همين را قبول مي كند ,  زيرا اگر  بپذيريد  مي توانيد  درجهت هدفتان   كار كنيد  و خدمت  نماييد , نيروي  خودتان  را تقويت  و نيروي  دشمن  را تضعيف  كنيد .  حال درمورد امام رضا «عليه السلام » ما مي بينيم درمدتي  كه حضرت رضا «عليه السلام »    ولايتعهدي  را قبول كردند , كاري  به نفع  آنها صورت  نگرفت،  بلكه  به نفع  خود حضرت  صورت گرفت  , صفوف  بيشتر  مشخص شد,  به علاوه  حضرت در پشت   ولايتعهدي  به طور غير رسمي  شخصيت  علمي  خود

 را ثابت  كرد  كه هيچوقت  ديگر ثابت  نمي شد .  در ميان  ائمه« عليهم السلام »   به اندازه اي  كه شخصيت  علمي  حضرت رضا « عليه السلام »   و حضرت امير ثابت  شده ( و حضرت  صادق  هم در يك   جهت  ديگري ) شخصيت  علمي  هيچ  امام ديگري ثابت نشده   است .

 حضرت امير به واسطه همان چهار پنج سال خلافت  , آن خطبه ها و احتجاجات  كه  باقي ماند  ؛  حضرت صادق « عليه السلام »   به واسطه آن  مهلتي  كه جنگ  بني عباس  و بني اميه  با يكديگر  به وجود آورد  كه حضرت حوزه

 درس چهار هزار  نفري  تشكيل  داد ؛  و حضرت رضا «عليه السلام »  براي همين   چهار صباح  و لايتعهدي  و آن  خاصيت  علم  دوستي مأمون  و آن جلسات   عصبي كه مأمون   تشكيل  مي داد  و از ماديين گرفته  تا مسيحي

 ها ,يهودي ها , مجوسي ها , صامتي ها  و بودائي ها, علماي همه مذاهب  را جمع  مي كرد  و حضرت رضا «عليه السلام »   را مي آورد  و حضرت  با اينها صحبت مي كرد : و واقعا حضرت رضا « عليه السلام » در آن مجالس – كه اينها  در كتابهاي  احتجاجات  هست- هم شخصيت  علمي خود را ثابت كرد و هم به نفع اسلام  خدمت نمود ؛ در واقع  از پست ولايتعهدي  يك استفاده  غير رسمي كرد  ؛ آن شغلها را( به علامت عدم قبول  مأمون)  نپذيرفت  ولي استفاده  اينچنيني  هم كرده ( 3)

  اما اينكه آيا  امام « عليه السلام » از نقشه آنها با خبر بود بايد گفت  آري ؛ حضرت رضا « عليه السلام » كاملا  به عمق جريان  آگاهي  داشتند  مأمون كه از توجه مردم  به حضرت رضا « عليه السلام »   مطلع بود علت  اين توجه  قلبي  و علاقه معنوي  را به بي توجهي حضرت  به رز ق و برق دنيا  و قدرت  حكومت  يافت  .  از اينرو براي  رسيدن  به اهداف  خود كه  عبارتند  از « مخدوش نمودن  وجهه و محبوبيت  امام رضا « عليه السلام »   با ادعاي  رغبت  امام  به دنيا   تأييدي  و اعتباري  بر خلافت و حكومت  خويش  , ايجاد   آرامش  در ميان  مخالفين  و جلوگيري از شورش  و كنترل  حركات  وسكنات حضرت  امام را  وادار به پذيرش  و لايتعهدي  نمود . 

 و امام  موقعي كه با اصرار  زياد مأمون  در پذيرش  ولايتعهدي  مواجه شدندبه او گفتند: من  مقصود  ترا از  اينهمه  اصرار  مي دانم . منظور شما اينست  كه مردم  در باره  من بگويند  اين علي ابن موسي الرضا « عليه السلام »   نبود كه به دنيا اعتنا نداشت،  بلكه  دنيا  بود كه در دست رس  او قرار نمي گرفت ،آيا نمي بينيد اكنون  كه دنيا  با او مساعد  شده چگونه  ولايتعهدي  را به طمع   خلافت  قبول  كرده است ( 4)

 البته  منظور  از اين  خلافت مذموم  خلافت  مأمون  و ديگر  خلفاي  عباسي  و علوي  بود كه به گونه  سلاطين  بر مسلمانان حكومت  مي كردند و گرنه  حكومت حق ديرينه ائمه اطهار « عليهم السلام » بوده است. اما نه

 حكومت  و خلافتي  به شيوه  مأمون  بلكه حكومتي  به شيوه  علي « عليه  السلام »  كه در عين  حكومت  بر  بلاد پهناور مسلمين  كفش  خود  را پينه مي زند  و نان خشك  ميخورد .

 دوست  عزيز: مسأله و لايتعهدي  حضرت  ر ضا « عليه السلام » و جزئيات  پيرامون آن گسترده  و پيچيده  و نياز  به مقدمه  چيني و تدبر  و تفكر است و در اين   فرصت  كوتاه  مجال  پرداختن  به آنها  نمي باشد ، براي

 اطلاعات  بيشتر  بهتر  است به كتابهايي كه در اين زمينه نوشته شده است مراجعه كنيد  .

اما اينكه  آيا حضرت « عليه السلام »  مي دانستند كه مسموم  مي شوند  بايد گفت بله؛  ايشان  از اين قضيه  اطلاع  داشتند  . شهادت  حضرت رضا « عليه السلام » مسأله اي است  كه توسط پيامبر اكرم  « صلي الله عليه

 واله »   و ساير ائمه  « عليهم السلام» و خود حضرت  به آن اشاره شده است . در روايتي از امام صادق « عليه السلام »  آمده است . مردي  از نسل  فرزندم  موسي به دنيا  خواهد آمدكه  به خراسان  رفته و در آنجا  مسموم  مي شوند  و به شهادت  مي رسد ( 5)

و در روايتي از امام رضا « عيله السلام »  چنين آمده است : به خدا سوگند هيچ يك از ما نيست جز اينكه  به شهادت رسيده است به ايشان گفته شده : شما را چه كسي خواهد  كشت ؟ امام فرمودند :  بدترين   مردم زمانم  مرا با «سم» مي كشد و اينكه پرسيده ايد. آيا حضرت رضا « عليه السلام » صلاح  را بر اين مي دانستند ،كه به دست مأمون  مسموم شوند بايد گفت همانطور كه اشاره شده  حضرت رضا « عليه السلام»  فرمودند :  همه ائمه اطهار  « عليهم السلام »  كشته مي شوند و به مرگ معمولي از دنيا نمي روند و اين ويژگي ظالمان  و زورگويان  هر عصر است كه تاب و تحمل حيات  مناديان  عدالت و تقوي  را ندارند  و آنها  را مزاحم  اعمال ظالمانه

 خود مي دانند.  لذا مأمون  نيز كه  در رأس ظالمان  عصر امام  « عليه السلام» قرار دارد  بهترين  كار را از ميان  برداشتن  ايشان  مي بينند. اما مسأله  اينجاست كه ائمه اطهار « عليهم السلام »  در همين  فرصت  كوتاه زندگي خود كه در خفقان  دستگاه ظالم نيز به سر مي برند  به بهترين  نحو براي تربيت  مردم  و رساندن  احكام  و مباني دين به ايشان از هيچ كوششي دريغ نمي كنند و اگر زندگي و سيره ايشان  به خوبي  مورد بررسي و توجه قرار گيرد و در آن به تدبر و تفكر  عميق پرداخته  شود اين  مسئله  بيش از پيش واضح و روشن مي شود به اميد  آنكه همه ما بتوانيم در اين راه  گامهاي بلند و اساسي بر داريم .

 

 

 منابع :

1- سيري در سيره ائمه اطهار « عليهم السلام» , استاد مرتضي مطهري ,ص

 213

2- سفر عشق, علي نهاوندي , نشريه عروج انديشه , ص 52-53 و عيون اخبار

 الرضا , باب 39-ج 3-4 .

3- سيري در سيره  ائمه اطهار « عليهم السلام »  , استاد مرتضي مطهري ,

 ص 235- 237

4-  سفر عشق , علي نهاوندي  , انتشارات  عروج انديشه ,ص 49

5- امام علي بن موسي الرضا «عليه السلام »  منادي توحيد و امامت ,

 پژوهش : گروه  تاريخ اسلام آستان قدس , نگارش ,محمد جواد معين ,احمد

 ترابي  و عيون اخبار الرضا « عليه السلام »  ج 2 , 255

6- عيون اخبارالرضا « عليه السلام » ج 2 , ص 256 .


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم دی 1390 توسط یار بی وفا

 


مرحوم ميرزا علي نقي قزويني فرمود:
روز عيد نوروزي هنگام تحويل سال من در حرم مطهر حضرت رضا (عليه السلام) مشرف بودم و معلوم است كه هر سال براي وقت تحويل سال بنحوي در حرم مطهر از كثرت جمعيت جاي بر مردم تنگ مي شود كه خوف تلف شدن است.
با جمله من در آنروز در حال سختي و تنگي مكان در پهلوي خود جواني را ديدم كه بزحمت نشسته و به من گفت هر چه مي خواهي از اين بزرگوار بخواه.
من چون او را جوان متجددي ديدم خيال كردم از روي استهزاء اين سخن را مي گويد. گويا خيال مرا فهميد، و گفت خيال نكني كه من از روي بي اعتقادي گفتم بلكه حقيقت امر چنين است زيرا كه من از اين بزرگوار معجزه بزرگي ديده ام.
من اصلاً اهل كاشمرم و در آنجا كه بودم پدرم به من كم مرحمتي مي نمود لذا من بي اجازه او پاي پياده بقصد زيارت اين بزرگوار به مشهد مقدس آمدم.
جائي را نمي دانستم و كسي را نمي شناختم يكسره مشرف بحرم مطهر شدم و زيارت نمودم. ناگاه در بين زيارت چشمم بدختري افتاد كه با مادر خود بزيارت آمده بود.
چون چشمم بآن دختر افتاد منقلب و فريفته او شدم و عشق او در دلم جاگير شد بقسمي كه پريشان حال شدم سپس نزد ضريح آمدم و شروع بگريه كردم و عرض كردم اي آقا حال كه من گرفتار اين دختر شده ام همين دختر را از شما مي خواهم.
گريه و تضرع زيادي نمودم بقسمي كه بيحال شدم و چون بخود آمدم ديدم چراغهاي حرم روشن شده و وقت نماز مغرب است لذا نماز خواندم و با همان پريشاني حال باز نزد ضريح مطهر آمدم وشروع بگريه و زاري كردم. و عرض كردم:
اي آقاي من دست از شما بر نمي دارم تا به مطلب برسم و به همين حال گريه و زاري بودم تا وقت خلوت كردن حرم رسيد وصداي جار بلند شد كه ايّهاالمؤمنون (في امان اللّه)
منهم چون ديدم حرم شريف خلوت شده و مردم رفته اند ناچار بيرون آمدم. چون به كفشداري رسيدم كه كفش خود را بگيرم ديدم يك نفر در آنجا نشسته است و به غير از كفش من كفش ديگري هم نيست.
آن نفر مرا كه ديد گفت نصرالله كاشمري توئي؟
گفتم بلي!!
گفت بيا برويم كه ترا خواسته اند. من با او روانه شدم ولي خيال كردم كه چون من از كاشمر بدون اذن پدر خود آمده ام شايد پدرم به يك نفر از دوستان خود نوشته است كه مرا پيدا كند و به كاشمر برگرداند.
بالجمله مرا بيك خانه بسيار خوبي برد. پس از ورود مرا دلالت بحجره اي كرد. وقتي كه وارد حجره شدم. شخص محترمي را در آنجا ديدم نشسته است.
مرا كه ديد احترام كرد و من نشستم آنگاه به من گفت ميرزا نصرالله كاشمري توئي؟ گفتم بلي.
گفت: بسيار خوب، آنگاه به نوكر گفت: برو برادر زن مرا بگو بيايد كه باو كاري دارم چون او رفت و قدري گذشت برادرزنش آمد و نشست.
سپس آن مرد به برادرزن خود گفت حقيقت مطلب اين است كه من امروز بعدازظهر خوابيده بودم و همشيره تو با دخترش بحرم براي زيارت رفته بودند، ناگاه در عالم خواب ديدم يك نفري درب منزل آمد و فرمود حضرت رضا (عليه السلام) تو را مي خواهد.
من فوراً برخواسته و رفتم و تا ميان ايوان طلا رسيدم، ديدم آن بزرگوار در ايوان روي يك قاليچه اي نشسته چون مرا ديد صورت مبارك خود را بطرف من نمود و فرمود اين ميرزا نصرالله دختر تو را ديده و او را از من مي خواهد.
حال تو دخترت را باو ترويج كن (و كسي را روانه كن كه در فلان وقت شب در فلان كفشداري او بياورد) از خواب بيدار شدم و آدم خود را فرستادم درب كفشداري تا او را پيدا كند و بياورد وحال او را پيدا كرده و آورده اينك اينجا نشسته و اكنون تو را طلبيدم كه در اين باب چه رأي داري؟
گفت جائي كه امام فرموده است من چه بگويم.
آن جوان گفت من چون اين سخنان را شنيدم شروع به گريه كردم الحاصل دختر را به من تزويج كردند و من به مرحمت حضرت رضا (عليه السلام) بحاجب خود كه وصل آن دختر بود رسيدم وخيالم راحت شد اين است كه مي گويم هرچه مي خواهي از اين بزرگوار بخواه كه حاجات از در خانه او برآورده مي شود.
( - كرامات رضويه . )

اي حريمت بارگاه كبرياي لايزال
بارگاهت را بگيتي تا ابد نايد زوال
هفت گردون پايدار از پايه درگاه تو
چرخ گردون گرد شش بر دور تو اي بيمثال
طور امن است بر محبّان وادي درگاه
مستمندانرا پناهي اي شه نيكو خصال
ريزه خوار خوان احسانت همه خلق وجود
قاضي حاجات خلقي مظهر لطف جلال
عرش اوهام و عقول و درك اوصاف كمال
كي رسد بر پايه قدرت وليّ ذوالجلال
خسرو عرش وجودي و شه عرش آفرين
مظهر اسماء حسنائي و حسن ذوالجمال
يك نظر اي نور جانان بر حقير افكن ز مهر
از ره لطف و كرم شايد كه تا يابد كمال



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 توسط یار بی وفا

بقعه مباركه

وضعيت فعلي حرم
واژه «حرم» در ذهن اكثر زائران، ضريح مقدس را تداعي ميكند. اما در واقع به فضاي مربع شكلي كه بقعه مباركه را در برگرفته و شامل گنبد، سنگ مرقد و ضريح مقدس ميشود، حرم ميگويند. حرم از طريق صفه‌‌هايي به داخل و خارج مرتبط ميشود.
شكل هندسي حرم مطهر، تقريباً مربع است كه مساحت آن بعد از عمليات توسعه به حدود 182 هزار متر مربع رسيده است.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، در ادامه عمليات و اقدامات ساختماني در اماكن، قسمت‌‌هايي ديگر از حرم مطهر، از جمله پشت سر و پيش رو و پايين پاي مبارك نيز توسعه يافت و با انجام عمليات توسعه، نماي آن همانند ضلع بالاسر مبارك، با كاشي معرق تزيين شد.
حرم از دو طرف (جنوب و مشرق) به وسيله درهاي طلا به رواق‌‌ها راه دارد و از دو طرف ديگر، (شمال و مغرب) از طريق دو صفه بزرگ، به ديگر رواق‌‌ها و مسجد بالاسر مرتبط است.

 

 

 



صفه‌‌ها
صفه جنوبي
صفه جنوبي در ضلع پيش روي مبارك واقع است و در طلاي پيش رو، در معبر اين صفه جاي دارد. اين صفه راه ارتباطي رواق دار الحفاظ و روضه منوره است.

صفه شمالي
اين صفه در پشت سر مبارك واقع شده و راه ارتباطي ميان حرم و دو رواق دار الفيض و توحيدخانه است.

صفه شرقي
صفه شرقي در ضلع پايين پاي مبارك واقع شده و از اين طريق، رواق گنبد حاتم خاني به حرم مرتبط ميشود. بر بلنداي قامت اين صفه نيز دري زرين نصب شده است.

صفه غربي يا صفه بالاسر حضرت
اين صفه در ضلع غربي حرم واقع شده و راهي است بين حرم و مسجد بالاسر.

بقعه و بازسازي آن بعد از پيروزي انقلاب اسلامي
افزايش جمعيت كشور پس از پيروزي انقلاب اسلامي كه توأم با افزايش علاقه‌‌هاي مذهبي در مردم بود، موجب شد تعداد زائران مرقد منور ثامن الائمه (عليه السلام) نيز بهطور چشمگيري افزايش پيدا كند، بهطوري كه وسعت حرم جوابگوي انبوه زوار مشتاق نباشد.
از طرف ديگر، چون قسمت بالاسر مبارك، بتني بوده و پي سختي داشت و سه طرف ديگر با پي آجري و سست بود، گنبد در مقابل نيروهاي جانبي مانند نيروهاي حادث از زلزله مقاومت نداشت. از اينرو بازسازي اطراف حرم ضروري بود. عمليات توسعه پشت سر مبارك، از اول آبان ماه 1358 شروع شد كه طي آن به مساحت هجده متر مربع وسعت يافت و نماي آن مانند مسجد بالاسر مبارك، كاشيكاري شد.
بار ديگر در سال 1359 عمليات تجديد بناي اساسي و توسعه دو ضلع پيشرو و پايين پاي مبارك به مساحت 36 متر مربع شروع شد و حرم مطهر در 25 اسفند سال 1359 بازگشايي شد. در اين بازسازي، درِ پايين پا تعويض و اندازه آن به مقدار 70/1 متر افزايش يافت. عرض در چهار لتي فعلي 70/3 متر است. پيش روي مبارك داراي سه راه ورودي شد و وسعت چشمگيري پيدا كرد. در حال حاضر زائران به آساني ميتوانند به زيارت بروند و يا هنگام توقف در دار الحفاظ ضريح مطهر را مشاهده كنند.

سنگ مرقد مطهر
تاكنون سه سنگ مرقد بر مزار حضرت رضا (عليه السلام) نصب شده كه هر كدام ارزش تاريخي خود را دارند. قديميترين آن‌‌ها، سنگ مرمري با ابعاد40*30 و قطر6 سانتيمتر است كه در اوايل قرن ششم بر مزار امام (عليه السلام) نصب شد. اين سنگ از نفايس بسيار ارزشمند موزه آستان قدس رضوي است كه از نظر تاريخي و نوع خط آن كه كوفي شكسته است، اهميت فوق العادهاي دارد. سه كتيبه در حاشيه سنگ و يك كتيبه در سطح محرابي شكل آن نقش بسته است.
دومين سنگ مرقد امام (عليه السلام)، بهظاهر سنگي از جنس مونسار (مرمر سفيد آهكي) است كه بهجاي سنگ قبلي بر مزار امام (عليه السلام) جاي داشته و آگاهي چنداني از چگونگي آن به دست نيامده است.
سومين سنگ مزار حضرت، سنگي مرمر بسيار ممتاز از معدن توران پشت يزد است. اين سنگ به رنگ سبز چمني با ابعاد 20/2*10/1 و قطر يك متر و وزن 3600 كيلوگرم است كه همزمان با تعويض و نصب ضريح پنجم در سال 1379 هـ.ق در حرم مطهر، درون ضريح بر مرقد امام (عليه السلام) نصب شد.
سنگ پيشين مضجع شريف امام (عليه السلام) به لحاظ قدمت و آسيب ديدگي، همزمان با تعويض و نصب ضريح جديد با حضور مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله خامنهاي (مدّ ظله العالي) تعويض و بهجاي آن سنگ جديد با محتواي الهام بخش هنري و آيات الهي بر مضجع نوراني امام (عليه السلام) نصب شد.
بر سطح اين سنگ جديد، علاوه بر كلمات مقدس و الهام بخش، تاريخ ولادت و شهادت امام هشتم (عليه السلام) نقش بسته است.

متن كتيبة سطح سنگ جديد مرقد امام رضا (عليه السلام)
متن زير بر سطح سنگ جديد مرقد امام رضا (عليه السلام) حك شده است:
«
هذا هو المرقد الشريف للامام التقي النقي الصديق الشهيد، وارث الانبياء والمرسلين، ثامن الائمة المعصومين من اهل بيت رسول رب العالمين، حجة الله علي الخلق اجمعين، سيدنا و مولانا ابي الحسن الرضا علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين.
ولد بالمدينة في الحادي عشر من ذي القعدة عام 148 و استشهد بطوس في آخر صفر سنة 203 من الهجرة النبوية و قد جدّد هذا المضجع المطهر عام 1418 هـ.ق»
ترجمه متن كتيبه:
«
اين مرقد شريف امام پرهيزگار، پاك، راستگو، شهيد و وارث پيامبران و فرستادگان پروردگار، هشتمين فرد از امامان معصوم اهل بيت پيامبر خداي جهانيان، حجت خدا بر تمام موجودات عالم، آقا و مولاي ما ابوالحسن رضا، علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب (عليه السلام)، كه سلام و درود خداوند بر تمام آنان باد.
در روز 11 ذي العقده سال 148 هـ.ق در مدينه متولد و در آخر ماه صفر سال 203 از هجرت پيامبر، در شهر توس شهيد شد و اين مرقد مطهر در سال 1418 هـ.ق بازسازي شد
و نيز دو بيت زير از اشعاري كه حضرت به قصيده دعبل ملحق فرمودهاند، بر آن حك شده:
و قبر بطوس يا لها من مصيبة * الحت علي الاحشاء بالزّفرات
الي الحشر حتي يبعث الله قائماً * يُفرّجُ عنا الغمّ و الكربات
(
قبري در طوس است، چه عجب مصيبتي است، مصيبت آن با ناله‌‌هاي دردناك، آتش حسرت را تا روز قيامت در درون ميافروزد تا اينكه خداوند قائمي را برانگيزد و اندوه و سختي‌‌ها را از ما برطرف سازد.)
علاوه بر اين، آياتي از كلام الله مجيد نيز زينتبخش سنگ شده است:
بالاي سر مبارك: يا ايتها النفس المطمئنة ارجعي الي ربك راضية مرضية فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي
پيش روي مبارك: انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل بيت و يطهركم تطهيراً
پشت سر مبارك: سلام علي آل ياسين انا كذالك نجزي المحسنين انه من عبادنا المؤمنين
پايين پاي مبارك: يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم
زير خط‌‌هاي كتيبه نوشته شده است:
سلام علي آل طه و يس * سلام علي آل خير النبيين
سلام علي روضة حل فيها * امام يُباهي به الملك و الدين

صندوق مزار مقدس امام (عليه السلام)
به روايت تاريخ، بر مرقد امام رضا (عليه السلام) علاوه بر سنگ قبر، صندوقي نيز تعبيه شده بود. سابقه اولين صندوق به اوايل قرن ششم باز ميگردد. عماد الدين ابوجعفر محمد بن علي طوسي، معروف به ابن حمزه، از علماي قرن ششم، كه شخصاً شاهد قضيه بوده، ميگويد: «انوشيروان زردشتي از اهالي اصفهان در پي مشاهده كرامتي از امام، مسلمان شد و در سال 500 هـ.ق صندوقي چوبي با روكش نقره بر مرقد امام (عليه السلام) نصب كرد.» (الثاقب في المناقب، ص 205-206)
صندوق دوم، صندوق چوبي با روكش و ميخ‌‌هاي طلا، معروف به صندوق عباسي بود كه در سال 1022 هـ.ق بر روي مرقد امام نصب شده بود. اين صندوق داراي تزيينات هنري و گرانبهايي بود كه پس از گذشت زمان به علت متلاشي شدن اركان و پايه‌‌هاي آن، در سال 1311 هـ.ق از روي مضجع شريف برداشته شد.
صندوق سوم، صندوق سنگي از سنگ مرمر معدن شانديز به رنگ سبز ليمويي و در چند قطعه بود كه در سال 1311 هـ.ق مرحوم حاج حسين حجار باشي زنجاني آن را تهيه كرد و بر روي مرقد منور امام (عليه السلام) نصب كرد. اين صندوق سنگي كه عنوان سنگ قبر را داشت، تا سال 1379 هـ.ق درون ضريح چهارم جاي داشت و در اين سال هنگام تعويض ضريح برداشته شد و سنگ قبر جديد بهجاي آن در زير ضريح پنجم جاي گرفت

 

 

 

عکس هایی از حرم امام رضا (ع)

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه اول آذر 1390 توسط یار بی وفا

مرحوم علاّمه مجلسى ، شيخ صدوق و ديگر بزرگان رضوان اللّه عليهم حكايت كرده اند:
يكى از شيعيان و دوستان امام رضا عليه السلام به نام اءبومحمّد غفّارى گويد: در يك زمانى ، بدهكارى من به افراد زياد شده بود و توان پرداخت آن ها را نداشتم .
با خود گفتم : بهتر است نزد حضرت علىّ بن موسى الرّضاعليهما السلام شرفياب شوم ، چون هيچ ملجاء و پناهى جز مولا و سرورم نمى شناسم ؛ و تنها آن حضرت است كه مرا نااميد نمى كند و كمك مى نمايد تا قرض هاى خود را پرداخت كنم و زندگيم را سر و سامانى دهم .
پس به همين منظور، عازم منزل امام عليه السلام شدم و چون به منزل حضرت رسيدم ، اجازه ورود گرفتم ؛ و هنگامى كه داخل شدم به حضرت سلام كرده و در حضور مباركش نشستم .
امام عليه السلام فرمود: اى ابومحمّد! ما خواسته و حاجت تو را مى دانيم ، كه چه تقاضائى دارى و براى چه اين جا آمده اى ، عجله نكن و ناراحت مباش ، ما خواسته ات را برآورده مى كنيم .
پس چون شب فرا رسيد، در منزل حضرت استراحت نمود، وقتى صبح شد مقدارى طعام مناسب آوردند و صبحانه را با آن حضرت تناول كردم .
سپس امام عليه السلام فرمود: آيا حاضر هستى نزد ما بمانى ، يا آن كه قصد مراجعت و بازگشت به خانواده خود را دارى ؟
عرضه داشتم : ياابن رسول اللّه ! چنانچه لطف نموده ، خواسته و نيازم را برآورده فرمائى ، از محضر مبارك شما مرخّص مى شوم ؛ چون خانواده ام منتظر هستند.
پس از آن ، امام رضا عليه السلام دست مبارك خويش را زير تُشكى كه روى آن نشسته بود بُرد؛ و سپس مُشتى پول از زير آن درآورد و به من عطا نمود.
وقتى آن پول ها را گرفتم ، ضمن تشكّر خداحافظى نموده و از منزل بيرون آمدم ؛ چون آن ها را نگاه كردم ، ديدم چندين دينار سرخ و زرد مى باشد و نوشته اى ضميمه آن ها است :
اى ابومحمّد! اين پنجاه دينار را به تو هديه داديم كه بيست و شش دينار از آن را بابت بدهى خود پرداخت كنى و بيست و چهار دينار باقى مانده اش را هزينه و مصرف زندگى خود گردانى و نيز خانواده ات را از سختى و ناراحتى نجات بدهى .


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 توسط یار بی وفا

قلبى شكست و دورو برش را خدا گرفت

نقاره مى‏زنند...  مريضى شفا گرفت

ديدى كه سنگ در دل آئينه آب شد

ديدى كه آب حاجت آئينه را گرفت

خورشيدى آمد و به ضريح تو سجده كرد

اينجا براى صبح خودش روشنا گرفت

پيغمبرى رسيد در اين صحن پر ز نور

در هر رواق خلوت غار حرا گرفت

از آن طرف فرشته‏اى از آسمان رسيد

پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت

زير پرش نهاد و به سمت خدا پريد

تقديم حق نمود و سپس ارتفاء گرفت

چشمى كنار اينهمه باور نشست و بعد

عكسى به يادگار از اين صحنه‏ها گرفت

دارم قدم قدم به تو نزديك مى‏شوم

شعرم تمام فاصله‏ها را فرا گرفت

دارم به سمت پنجره فولاد مى‏روم

جايى كه دل شكت و مريضى شفا گرفت

 


نوشته شده در تاريخ پنج شنبه سوم شهریور 1390 توسط یار بی وفا